قهرمان ميرزا عين السلطنه
1046
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
رسيده همين است . در خيال آدم آنقدر سخت خطور نمىكند ، هر سمت را كه نگاه كند مملو است . اين روزها مداخل حضرات صد هزار تومان و پنجاه هزار تومان است . به هزار و دو هزار و ده هزار قناعت و اعتنا ندارند . همهچيز دست خودشان ، همهكس مطيع و جبون [ است ] . شاه هم هيچكس را جلو نكشيده و احدى ياراى گفتن ندارد . اسم صدراعظم و مقام او نوكرهاى خود شاه هم جرأت ندارند اسم صدراعظم را بىموقع در حضور شاه بياورند ، چه رسد به بعضى مطالب . بهمحض آوردن صبح مؤاخذه سخت مىكند . قدرت كسى ندارد خوب يا بد او را خدمت شاه عرض كند ، مگر به اجازه و فرمودهء خودش . هرگز نادر هم به شاه طهماسب « 1 » اين قسم مسلط نبود . يك فقره هم هست . براى اين شاه اين وزير هم لازم است و الّا كار تمام بود . واهمه و استقلال او جلوى بعضى آدمها و كارها را گرفته . به آن طمطراق كه تركها مىآمدند و آن تسليم شاه ولايت و مملكت خراب بود . باز مردم را صدراعظم مىشناسد . از كم و كيف كارها اطلاع دارد . شؤونات مردم را بجا مىآورد . از مواجب و مرسوم و مداخل و نيك و بد هركس مطلع است . حق مردم را ضايع نمىكند . احترامات مردم به جاى خود است . شناسائى او خود كار بزرگى است . فرضا عين الدوله يا ديگرى روى كار بود از هيچجا مطلع نبود و همهكس انزجار داشت ، بهجهت آنكه چهار نفر معرف لازم داشت تا [ اجازهء ] ورود به منزل عين الدوله بدهد . آنوقت هم چقدرها خفت بكشد . هيچكس به اصطلاح اكر « 2 » نبود . آنها هم به همان اجزاء خود همراهى داشتند . مردم ديگر ضايع و نابود بودند . انسان تصور كند خيلى قدر صدراعظم معلوم مىشود . تا شاه مردم را نشناخته و از كارها به كلى مطلع نشده وجودش مغتنم است . دو سال و سه سال لازم بود تا مثل منى حالت خود و گذران خود و مواجب خود را به عين الدوله حالى كنم . از كجا آنقدر موقع به دستم مىآمد و قوهء رفتن داشتم با آن ناملايمات . حالا در مجلس او وارد مىشوم . جاى معين ، شناسائى او معين ، جالسين آشنا . همهكس قدر و مكان خود را مىداند . او هم از خود آدم ، در حق خود آدم بصيرتر و كاملتر [ ست ] . شاه و سادات اين قدغن باغ شاه هم لازم است به جهت آنكه شاه مهربان و كمرو به همهكس احترام
--> ( 1 ) - اصل : شاه سلطان حسين . ( 2 ) - اكر - معنى آن بدست نيامد ( مسعود سالور )